نشسته ام و چند روز به گذشته خیره نگاه میکنم! چقدر زود میگذره!
تو میخواستی بری آلمان، من بیام دیدنت! من رفتم و ....
زندگی گاهی همینقدر تلخ میگذره.
داره مهر میشه! فصلهای تلخ یکی پس از دیگری میرسند و مهر همانطور بی مهر وخاموش نگاهمان میکند!
راستی هنوز خم و راست میشی؟ به نظرت نباید دستت الان سمت زمین باشه تا حداقل خدای زمین شاید به دادت برسه؟!
چقدر الان حس و حالم، حس حال این آهنگ؛
منو تو در گذر تند باد حادثه ها
هزاران مرتبه اوج و حضیض دیدهایم
مپوش چشم امید از وطن
که ما زبن بیش به عمر خویش چه ضد و نقیض ها دیدهایم
کیانوش میگفت:
این دنیا یه زندگی به من بدهکاره!
درست مثل الان من
غمی که برای داشتن یک زندگی نرمال در سینه ام است، به اندازه ی این هستی، سنگین است.
زنده باد ایران
زنده باد مردم شریف ایران
برایش سوال شد:
هنوز سیگار میکشی؟
یه نخ خودش روشن کرد و پک محکمی بهش زد!
نگاهش کردم و رد دود سیگارشو گرفتن که به سمت راسش میرفت، غرق در افکارم گفتم: همون موقع که رفتی ترک کردم!
خندید و گفت: آدما بخاطر غم رفتن سیگاری میشن تو ترک کردی؟
همونطوری که لیوان چایمو سر میکشیدم گفتم غم! خوشحالم که رفتی.
پک بعدی که به سیگارش زد انقدر محکم بود که اشک از گوشه ی چشمش بیرون اومد و صرفه افتاد. با خنده گفتم مثل افتادن اشک از چشم، خیلیا از چشم آدما می افتن و تمام..
دوستش داشتم میدونی
وقتی بهش فکر میکنم هنوز لبخند به لبم میاد
عجیب بود
مثل آسمان قطب شمال