نشسته ام و چند روز به گذشته خیره نگاه میکنم! چقدر زود میگذره!
تو میخواستی بری آلمان، من بیام دیدنت! من رفتم و ....
زندگی گاهی همینقدر تلخ میگذره.
داره مهر میشه! فصلهای تلخ یکی پس از دیگری میرسند و مهر همانطور بی مهر وخاموش نگاهمان میکند!
راستی هنوز خم و راست میشی؟ به نظرت نباید دستت الان سمت زمین باشه تا حداقل خدای زمین شاید به دادت برسه؟!
چقدر الان حس و حالم، حس حال این آهنگ؛
منو تو در گذر تند باد حادثه ها
هزاران مرتبه اوج و حضیض دیدهایم
مپوش چشم امید از وطن
که ما زبن بیش به عمر خویش چه ضد و نقیض ها دیدهایم