باید بعضی حرفها را در یک قوطی گذاشت و پرت کرد وسط میدان اصلی شهر...
به نظرم همین که میتوانیم دم و بازدم را لغت میکنیم و مینویسیم به نظرم زیباست.
.
مخاطب خاص: من پیامتو میخونم اما واقعا به دلایلی که اینجا نمیتونم بگم امکان پیام دادن ندارم.اگر این متن را خوندی ایمیل بذار برات ایمیل بزنم.
سالها بود که دیگر به نوشتن اهمیت نمیدادم، شاید چونکه همهی نسل ما رفتند و وبلاگ نویسی را به فراموشی سپردند.
نمیدانم و نمیخواهم هم از کسی بدانم. براستش علاقهام به زندگی شخصیم بعد از همراه شدن با مسیر جاری زندگی تغییر کرد. این را هم نمیدانم علاقه ام به زندگی بیشتر شد یا کمتر، اما میدانم از پایه تغییر کردم.
اونهایی که آمدند و پیام دادند و حرف زدیم از گذشته خوشحالم کردند، آنهایی هم نیامدند و نظاره کردند یا نکردند و رفتند هم خوشحالم کردند.
کلافکر میکنم زندگی کردن برای آدمی مثل من بسیار متفاوت شده. حالم خوش است مثل قدیم برای خودم. الان دیگر دههی چهل را زیست میکنم و این زندگی را بیشتر متفاوت کرده.
چندی است تصمیم گرفتم دوباره بنویسم و این نوشتن انقدر یک دفعه شد که به خنده ام انداخته است.
ببینیم چه میشود. 😇
فندک قراضه را تو دستش میچرخوند و زیرلب غر غر میکرد!
انگار گذر زمان تاثیری روی صورتش نگذاشته بود...
فقط کمی عنق تر شده بود..
بچه سرتق دانشگاه حالا شده بود گربه ملوس و دستور بگیر.
وسط سرش را که حالا کمی خالی تر هم شده بود با دست چپش خاراند و همراه با سرفه تفی به زندگی یکنواختش کرد.
از دکهی روزنامه فروشی یه پاکت وینستون قرمز خرید و یکیو به زور با فحش دراورد و با همان فندک قراضه روشن کرد....
حالا راه میرفت و به فکرهایی که میکرد فحش میداد....
نوشته شده توسط ن.ن دی ماه ۱۴۰۲
تولدت مبارک
زندگی اندازه ی دهان خیلی ها نبوده و نیست.
اینجا است که آغاز مهاجرت ها رقم میخورد.
....
بیشک باید عرض کنم خوشحالم که؛
خیلی ها سراغم را نمیگیرند.
خیلی ها به من فکر میکنند.
و خیلی ها به یاد من هستند و من نیز...
امشب بعد از دو روز برف سنگین برفها کم و بیش با یک تابش نرم خورشید آب شد و آنچه زیر برفها نمایان شد چیزی نبود جز کثافت خیابان ؛)
خوشحال میشم عزیزانم که از قبل میشناختم هنوز اینجا را میبینند و برام پیام میذارن درست مثل الین، سیاوش و ... :)
.
نوشته شده توسط ن.ن
نميدونم هنوز برايم غير قابل باور است كه اين همه سال دارد به تندي ميگذرد.
ما براي اين همه بزرگ شدن خيلي كوچكيم.
زندگي گاهي خيلي هيجان انگيز و گاهي خيلي كسل كننده است.
خوشحالم كه سال گذشته را هرچند با غم پرپر شدن جوانان وطنم كنار تو بودم، و زندگي كوچكمان سرو سامان گرفت.
مهربان همراهم، پرنده ي كوچك خوشبختي من🌺🦋