پدرها پسرها را در بدرقه كردند
مادرها دختران را..
انگار كه همه چيز جابجا شد در دنيا...
ساقدوش ها همه سياه پوشيدند
بي آنكه پسري داماد شود و دختري عروس
بي آنكه عاشقي معشوقش را بر سينه بفشارد
همه به آغوش سرد خاك سر نهادند
"خلاصه اي از ١٤٠١"
Dio
در من كسي نهفته است كه ميخندد به تمام آنچه كه مرا ميگرياند
این روزها مرا سکوتی بس عمیق فرا گرفته
انگار گوشه ای از دنیا زلزله ای آمد و مرا به شدت جابجا کرد...
کاش زودتر بشود زندگی را در میان آرامش از سرگرفت
dio-
سالها گذشتن و ما درگیر تمام مشکلات بودیم و هستیم
عزیزانی را از دست دادیم که فکرش را هم نمی کردیم...
هر روز بیشتر دلمان میخواهد فردایی دیگر نباشد و زودتر این مسخره بازی دنیا تمام شود...
خیلی بزرگ شدیم خیلی ...
چندتا پیام اومده بود خصوصی...
خواهرم گفت برم ببینم
من نگاه کردم و یاد دورانی افتادم که ...
جالب بود...
ممنون که هنوز به اینجا سرمیزنید
متاسفانه خودم خیلی کم میام اینجا
مشغله ها و گرفتاری ها ...
به هرحال امیدوارم در اوج باشید